تغییرات مامانی در بارداری
سلام نفس طلاهه مامان.
خوبی ناناسم؟؟
چه خبلا از تو دلم؟؟؟
غذا مذا همه چی ردیفه؟؟
گرما سرما چطوره؟؟
گل پسری جون،نمیذارم بهت سخت بگذره.
میدونی چرا این پستو گذاشتم؟؟؟؟؟؟
نیدونی؟؟؟
مگه میشه؟؟!!
آخه تو خودت که پیشم بودی شیطون!
خووب فهمیدم...،دوس داری دوباله بگم،بااااااشه
دیشب قبل خواب داشتم می می ها و دلمو روغن میزدم که یه اتفاقییییی افتاد.
اولش ترسیدم،بهد خوشال شدم،بهدش کُپ کردم...
همینطور که داشتم می می هامو روغن میزدم،باخودم گفتم این مامانایی که نی نی های7 ماهه بدنیا میارن چه جوری بهشون شیر میدن،من که هیچ شیری ندارم،
بعد یه اوچولو می میه سمت راستمو فشار دادم ...واااااااااااای نمیدونی از توش چیزی زد بیرون.
الانم که دارم مینویسم هنو دلم یه جوری میشه،ریییش میشه.
از توی می می م یه چیه زرد رنگ جوشید بیرون،مثه آبی که از زمین میجوشه،سریع اون یکی رو هم فشارش دادم و دیدم بععععله،می می هامم آماده برای حضور شما نازپسر هستن تا بیای و می می بخولی.
عزیزم،خودمونیما یه کمی ترسیده بودم و یه حال عجیبی داشتم آخه تاحالا از می می هام چیزی نیومده بود، برا همین سریع خوابیدم تا دراین مورد فکر نکنم.
صبح که به بابایی گفتم خیلی خوشال شد و میگفت باید سور بدی!!!
ههههههههههههه
گل نازم حالا ازینا بگذریم یه کمم از امروزت و شیطونیهات که ماشالله هزار ماشالله تمومی نداره بگم.
امروز بازم سکسکه کردی بعد از خوردن صبونه،بهد من هرچی باهات صحبت کردم اهمیتی ندادی...
ولی ساعتای 12بود که اصلا تکونای شدیدی میخوردی،از سه جا،پهلوی سمت راستم،جای نافم و زیر دلم!
منو بابا قدتومیخواستیم اندازه بگیریم،بابایی برات جوجه جوجه طلایی رو میخوند و میگفت پسرم میخواد تخمو بشکنه و بیاد بیرون!
بس که شکممو اینور اونور تکون دادی
.نفسی،خیلی حس عجیبی دارم،وای منم تا چند وقت دیگه باید بهت می می بدم،ای خدا،من باور نمیکنم......
احساس میکنم تموم خوشبختی های دنیا ریخته دور و برم،من با تو و باباهی خوشبخت ترینم...
خدای مهربونمازت میخوام این روزای شیرین هیچ وقت به پایان نرسه،نه برای من بلکه برای همه این روزای شیرینو شیرین تر کن،اونم با حضور یه کوچولوی سالم.
هزاران هزار بار شکرت
عزیز دلم میخوام از تغییراتی که تا الان در بدنم رخ داده برات بگم،می می ها رو که گفتم.
عزیزم من خیلی مراقب بودم تا در بارداری بدنم رد نیوفته و تموم تلاشمو کردم،ولی حسابی ترکهای بارداری گرفتم
و فهلا خدا رو شکر دلم ترک نداره.رون پام قسمت بالا پره ترک شده...نمیدونم چی بگم،می می هام هم کمی،باسنم هم بعله،
خوب دیگه در راه رسیدن به عشق باید این مشکلاتو هم تحمل کرد،ینی من که به جوون میخرم.
مهم نیس سلامتیه تو از همه مهم تره عسلم.
بای بای پسرم



تغییرات مامانی در بارداری
